دست-نبشته ها

پاک-نویس های ابتدایی حسین نارون
فهرست
این جا مطالبی را به اشتراک میگذارم، باشد که بازخورد آن برای خودم و نشرش برای آنانی که باید نورِ راهی باشد.

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حزب جمهوری اسلامی» ثبت شده است


نمادِ نُویل چَمبِرلَن!

جریانی که آن آقا با صدای بلند و به قولِ خودش رَسا از آن نام بُرد و دیگران را متهم ساخت به تلاش برای حذفش، خیلی وقت بود که رو به مرگ بود و چندی است که از مرگِ مغزی هم گذشته است، و در ظرفیتِ هیچ کدام از ذی نفعانِ آن اصطلاحاً جریان نیست معجزه کردن؛ و بزرگانشان برای پراکنده نشدنِ جمعیتِ پیرامونشان و همچنین رودربایستی، سکوت اختیار کردند و گاه گاهی شاذگویی میکنند و سعی دارند با نمایش هایی جنازه را زنده جلوه بدهند. حالیا آن که از گام نهادن در راهِ دُرست امتناع میکنند. البت، آن صدای لرزان، دریوزگیِ التفات بود و نه صدای فاتحِ میدان.

متأسفانه اصطلاحِ "جریانِ اصلاحات" از همان اوایل شاملِ تحرکاتِ اپوزوسیونی بود و به هر دلیلی که بود، اعلامِ برائتی صادر نمیشد (حال جذبِ حدالکثری بود، هضمِ آن تحرکات بود یا هر چه) و به دلیلِ همان بسطِ حوزه ی شعاریِ آن به اصطلاح جریان، که بیشتر شبیه به بی در و پیکری مینمود، اطلاقِ "جریان" به آن اشتباه بود، مگر در دو حالت:

الف- تلاشِ متولیانِ آن برای استحاله و به راه آوردنِ بُریدگانِ از انقلاب و جذبِ غیرِ انقلابیون به آن.

ب- تلاشِ متولیانِ آن برای استحاله و از راه به در بُردنِ انقلابیون و انقلاب.

البته، کار دستِ مؤسسِ دومِ خرداد هم نماند و همان طور که بعداً (هنگامی که کار از کار گذشته بود، با وجودِ این که خیلی وقت از شروعِ آن نمیگذشت) در نامه ی سرگشاده ی خود {نامه ای برای فردا} نوشت، عده ای از دوستان و همراهانش از او توقعِ اپوزوسیونیِ داخلِ نظام را داشتند، و همان آقایی که به رهبری گوشزد کرده بود باید در چهارچوبِ قانون رهبری کند، بیشترین توقعاتِ فراقانونی را کتباً از رهبری درخواست نمود؛ ضمنِ این که خود را به تَذَبذُب انداخته و رفته رفته، به دلایلِ ساده و سطحِ پایین بیشتر به شکلِ اپوزوسیونی نزدیک شد، تا الان که در سکوت و انزوای خودخواسته، بدونِ بهره از ارائه ی توانایی هایش رو به پیری و افسردگی گذاشته است.

و صد البته، همان حرکاتی که به سببِ دلایلِ سطحِ پایین انجام شد سبب گشت، همان کسانی که انتظاراتِ اپوزوسیونی داشتند، طرحِ عبور از خاتمی را به سرعت اجرا کردند و نامِ پدرها شنیده شد. جالب این که، همه ی پدرها در انشقاقِ حزبِ جمهوریِ اسلامی در جناحی واحد بودند، همان جناحی که بزرگانشان چرخش-کنندگانِ آینده بوده اند!

همان افراطیونی که در پایانِ دولتِ دومِ مرحوم هاشمی، سید محمد خاتمی را با شعارها و دو قطبی-سازی علیه هاشمی حمایتِ عمده نمودند، اندکی بعد از وی عبور کردند، زمانِ منفعت به دورِ همان مرحوم حلقه زدند؛ و مرگِ آیت الله هاشمی بیش از همه به سودِ همان ها بوده است!

در صورتی که به انصاف روی آوریم، از سیاسی-کاری دست برداریم و به دنبالِ منافعِ پایدار در پِیِ تحلیل های دُرست با آدرس های دُرست برویم، اجازه ی سوءِ استفاده ی افراطیون و تفریطیون را نخواهیم داد؛ اجازه ی عربده-جویی و عربده-کشیِ بیگانه را نخواهیم داد؛ منافعِ ملّی را تثبیت و تأمین خواهیم نمود؛ زندگی را به کامِ خودمان شیرین و خاطرمان را برای آیندگان محترمتر و عزیزتر میکنیم.

این نوشتار را بسط خواهم داد.


به چرخش ها، زمان، چرایی و چگونگی-شان توجه داشته باشیم.

برای #پیشرفت #به_سوی #آرمان_شهر #توجه_به_تغییرات #راهگشا و #الزامی است، #عبرت_گرفتن و کاربستِ آن ها الزامی است.

تحقیق در خصوصِ "حزبِ جمهوریِ اسلامی" از اهتماماتم است؛ و سومین یادداشتم در این وبلاگ اشاره ای به "چراییِ اهمیتِ حزبِ جمهوریِ اسلامی" بود.

اوجِ راهگشایی و درسِ عبرتِ مربوط به حزبِ جمهوریِ اسلامی در انشقاقِ آن است؛ دلایل، چرایی، زمان، دسته-بندی و طرفدارانِ هر کدام.

به طورِ خلاصه انشقاقِ حزبِ جمهوریِ اسلامی از اختلافِ سلیقه ها، به ویژه سلیقه های اجراییِ اقتصادی شروع شد و بارزترین مشخصه ی آن اختلاف بر سرِ اقتصادِ آزاد و دولتی بود. طرفدارانِ اقتصادِ آزاد افرادی بودند همچون سید علی حسینیِ خامنه ای و شهید مرتضی مطهری، و طرفدارانِ اقتصادِ دولتی افرادی بودند همچون مرحوم اکبر هاشمیِ رفسنجانیِ برهمانی و سید محمد خاتمی.

و این خیلی مهم است که چه مسیری طی شد، چگونه، هر کدام از آن افراد چه ها کردند، چه تغییراتی کردند، چه تأثیراتی گذاشتند، چه تأثیراتی پذیرفتند و... . این آن چیزی است که خیلی میتواند راهگشا باشد، چرا که عده ای چرخشِ بزرگی کردند و تأثیراتِ منفیِ بزرگی هم گذاشته اند! بازی ها خوردند و بازی ها درآوردند!

باز هم خواهم نوشت.

     {ویراست اول. خیلی خلاصه}

    مردم استعمار-زده و استثمار-شده ی وطنمان دُورِ استوارترین پرچم گرد آمدند و "جمهوری اسلامی" را از نطفه ی "نهضت اسلامی" والد شدند. طبیعی است که در فضای ملتهبِ فرآیندِ انقلاب گروهک ها از خواست های متفاوت و مخالفِ خود تا بیشترین حدِ ممکن چشم-پوشی کنند، تا زمانِ مناسب برای سهم-خواهی که میباید همزمان با دوره ی تثبیت آغاز شود؛ چنین شد. انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و قاطبه ی مردم نظامِ مردمسالاریِ دینی را برگزیدند و دوره ی "جمهوری اسلامی ایران" آغاز گردید.

     استعمار –در هر 3 حالت خود- فشاری را تحمیل میکند –به شکلی ترکیبی- و بدین سبب مردم را از دخالت در امور حقیقی و اساسی زندگی-شان دور میسازد و استثمار فرصت بازیابی را از ایشان سلب می کند. در چنین خفقانی نهضت شکل گرفت و به پیش آمد، {خودش معجزه بود}، بنابراین وجود کاستی ها اجتناب ناپذیر بود. البته به سان هر امرِ پیشرونده ی دیگری نهضت با حرکتِ خود راه را بیش از پیش نمایان میساخت و زمینه ها یکی پس از دیگری پدید میآمد. سازمان-یافتگی گسترش می یافت و زمینه ی کارهای اساسی فراهم میگشت.

     پس از پیروزی راه برای سازمان-دادن هموار گشت. حزب جمهوری اسلامی تأسیس شد. از همه طیفی در آن وجود داشت. و آنچه که "حزب جمهوری اسلامی" را مهم میکند همین است که اولین محفل رویاروییِ جدیِ پس از نهضتِ انقلابیون است، و بررسی دقیق آن بسیار راه-گشا است، چرا که ریشه ی اغلب مسائل کلیدی را میتوان در دلایل انشقاق آن یافت.

     حزب جمهوری اسلامی به سرعت رشد و فعالیت میکرد و در حال بالابردن سطح عمومی بود و وارد امور اجرایی کشور گشت. به مرور بیش از پیش تفاوت ها و پس از اندکی اختلافات خودنمایی کرد و عده ای میزِ بازی را بر هم زده و دیگر قائل به کارِ گروهی نبودند؛ چیزی شبیه به اشاره ی حاج کاظم در خاطره اش به تغییرِ خوی عده ای از جوانان مبارز. کار بالا گرفت و حزب جمهوری اسلامی منحل شد و 2 گروه شکل گرفت: "جامعه ی روحانیتِ مبارز" و "جامعه ی روحانیونِ مبارز" که پایه ی اولیه ی تقسیم-بندی اصولگرا و اصلاحطلب گردید.

     آنچه که بر اهمیتِ چراییِ بررسی حزب جمهوری اسلامی و به ویژه ریشه ها و دلایلِ انحلالِ آن میافزاید، ادامه ی آن ها پس از انحلال و کنش و واکنشِ افراد در زمان است. ...