دست-نبشته ها

پاک-نویس های ابتدایی حسین نارون
فهرست
این جا مطالبی را به اشتراک میگذارم، باشد که بازخورد آن برای خودم و نشرش برای آنانی که باید نورِ راهی باشد.

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ساده لوحی» ثبت شده است

بازی دادن ... با ارقام!

کمی آشنایی با علمِ آمار کافی است تا بدانیم نتیجه در گروِ خواست و تصمیماتِ مسئولین و مجریانِ امر است؛ نادیدنی-ترین جزئیات میتوانند اثراتِ بزرگی به روی خروجی ها بگذارند، از تعریفِ معیارها، محدوده ها، انتخابِ جامعه ی آماری تا الگوریتم ها و... روی پراکندگی، میانگین، میانه، انحراف معیار و همه ی خروجی اثر دارند.

و امان از آدم های سوءِ استفاده-گر، آدم هایی که به خاطرِ منافعی ناچیز (هر چند بزرگ)، منافعِ ملّی را، منافعِ پایدار را ندید میگیرند، زیرِ پا میگذارند، افکارِ عمومی و توده ی مردم را بازی میدهد؛ حالا هر کسی در هر مقام و موقعیتی و لباسی که باشد؛ معیار حالِ فعلیِ افراد است.

بیایید ساده-لوح نباشیم! بیایید حافظه ی تاریخی داشته باشیم! بیایید با چشمِ باز، منافعِ ملی را، منفعتِ پایدار را بر همه چیز ترجیح دهیم!

خیلی دور نیست، زمانی مسئولینِ مربوطه ی آن زمان تشخیص دادند و معیارِ شاغل بودن را به 2 ساعت کار در هفته کاهش دادند، در نتیجه ظرفِ کوتاهترین زمانِ ممکن و بدونِ هیچ فعالیتِ حقیقی و واقعیِ مفیدی آمارها رشدِ خوبی را نشان دادند.

به فاصله ی زمانی کوتاهی بعد، شخصی در رسانه ی ملّی نموداری را رونمایی کرد به اسمِ فِلاکت! که وضع را خیلی بد نشان میداد؛ در حالی که آن نمودار به واسطه ی معیارهای نامربوطی به نظاماتِ ما و شاخصه هایی کم کاربرد و غیرِ قابلِ اعتماد ترسیم میگردد.

و الان هم چند وقتی است که دفترچه ی بیمه ی کارکنانِ بانکِ رفاهِ کارگران را به دفترچه ی سازمانِ تأمینِ اجتماعی تغییر داده اند؛ این یعنی، حداقل به مقدار 10،000 نفر به آمارِ شاغلین اضافه شد، نسبتِ بیکاران کمتر شد، (یا هر قرائتِ دیگری که به کارشان میآید)، در حالی که حقیقت و واقعیت چنین نیست؛ ضمنِ این که همین تعویضِ دفترچه ی بیمه به معنای تحمیلِ هزینه ی چاپ تا 70% خدماتِ درمانیِ آن 10،000 نفر بر سازمانِ عریض و طویلِ تأمینِ اجتماعی با وضعِ ناخوشآیندِ خودش است.

و از این دست (متأسفانه) کم نیست.

بیایید توده! بی حافظه!، بی بصیرت! و ساده-لوح! نباشیم!


ساده-لوح-ی! (ساده-لوح بودن)

احتمالاتِ منفی را نمیتواند تصور کند و در نظر نمیگیرد؛ چنین فردی، آدمی ساده-لوح است.

آدم باید همواره مراقب باشد، مراقبِ هر چیزی که مهم است. خُب، حساب کتابِ 2- 2تا- 4تا است. جزوِ معادلاتِ زندگی است.

این جا به دلایل، سرچشمه و پراکندگیِ بدی ها و انواع و اقسامشان نمیپردازم. این متن تلنگری است برای اجتناب از ساده-لوحی، اجتناب از سوءِ استفاده از سادگیِ دیگران و تلاش برای ریشه-کنیِ چنین مُعضل و نقیصه ی موذیانه ای.

از کجایش بگویم؟!

طرف میداند که غیرِ راستگویی، نا مطمئن-گویی، حتا دروغگویی زیاد است، اما باز هم خودش را به غفلت میزند و در این غفلت غرق هم میشود! بعد، از مشکلاتِ فلان دوره میگوید و حرص میخورد و حرص میدهد.

خُب آدم! منطق چه بَدی داشت، که یکبار به خرج ندادی؟

یا در موردِ سوءِ استفاده-گران، اگر منطق را دُرست به خرج بدهند میفهمند که نمیشود همیشه عده ای را مغفول نگاه داشت و نکاتِ زندگیِ اجتماعی را باید مدِ نظر داشت.

یا در موردِ این که چرا باید به ریشه-کنیِ معضلات و نقایص همت گُماشت؟ که در نهایت برمیگردد به خودمان.

نوشتن بس است، اما زندگی بس نمیشود، انتخاب بس نمیشود و...