دست-نبشته ها

پاک-نویس های ابتدایی حسین نارون
فهرست
این جا مطالبی را به اشتراک میگذارم، باشد که بازخورد آن برای خودم و نشرش برای آنانی که باید نورِ راهی باشد.

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سید محمد خاتمی» ثبت شده است


... تکلیف انجامِ دُرستِ کارِ دُرست است ...

... در همین فقره ی محدودیت های سید محمد خاتمی ...

اما آن چه بیشینه ی اهمیت را دارد پاسخِ این سوال است: چه کسانی برای ارتکابِ اعمالِ شاذ در قبالِ سید محمد خاتمی انگیزه دارند؟


محمود احمدی نژاد-ی که به سالِ 1384 موردِ حمایتِ اکثریِ ملتِ ایران قرار گرفت، فردی ساده زیست، از بطنِ مردم، مخالفِ اشرافیت و تجمل-گرایی، مخالفِ انحصارطلبی، مخالفِ فساد و حلقه های قدرت-طلب، مخالفِ استکبار و استعمار و استثمار، مخالفِ فریبِ مردم، مخالفِ آقازادگی، معتقد به مبانیِ انقلابِ مردمِ ایران، معتقد به این که باید زیاد کار کرد و این کار کردن خدمت است، معتقد به این که هم باید کار کرد و هم اصلاح و هم مبارزه، معتقد به این که باید عملگرا بود و شعارها را عمل کرد و مواردِ دیگری که به حق موردِ خواستِ حقیقیِ مردم بوده است و راهگشا.

و محمود احمدی نژاد-ی که آن چنان، و در ناباوریِ سردمدارانِ آن اصطلاحاً جریانِ مرده، پیروزِ انتخاباتِ 1384 شده بود با مشکلات و نقایصی روبرو شد. چند نمونه را عرض میکنم. نمونه ای از نقایص، نقصِ ابتداییِ در تیمِ اجرایی بود. نمونه ای از مشکلاتی هم که با آن روبرو شد، آن بود که با مشکل-تراشیِ عده ای قدرت-طلبِ انحصار-طلب مواجه شد که میشود ریز به ریز اشاره کرد.

احمدی نژاد-ی که میگفت اسامیِ مفسدین را اعلام خواهد کرد، با پیام هایی تهدیدآمیز مبنی بر خروجِ سرمایه ی قدرت-طلبانِ انحصار-طلبِ زالو-صفت از بازارهایی خاص روبرو شد که آمار و تحلیل از بحرانِ در آن بازار در پِیِ اجرایی شدنِ تهدیدها خبر میداد؛ و چون قانون خلاءهایی دارد و کانون های قدرت-طلب از آشنایی-شان به قانون سوءِ استفاده میکنند و از طرفی هم اگر متوسل به زور شوند (سیستم های نظارتی و دلسوزان) و اقدام به توقیف کنند، همان کانون های قدرت و غُرزنندگان و دشمنانِ خارجی همزبان نظام را متهم به خشونت و عدمِ آزادی میکنند، قرار به شناسایی و تلاش برای خروجِ ابزارهای قدرت از دستِ کانون های قدرت و موازنه ی قدرت شد؛ که نتیجه ی اولیه ی آن عدمِ انتشارِ اسامیِ مفسدین بود.

اما آقای احمدی نژاد همان آقا نماند، و به همان سان حمایتِ مردمی هم از وی به همان سان نماند. به چرخشِ آقای احمدی نژاد قبلاً اشاره ای نموده ام و بحثِ الان نیست؛ بحثِ الان این است که از "احمدی نژاد" غولی ساختند و مترادفِ تورم قرار دادند، این ظلم است. زمانِ آقای احمدی نژاد تورم خیلی بالا رفت (بماند که مقایسه اش با تورمِ زمانِ آقای خاتمی و یا آقای هاشمی چه میشود) اما کار هم بود؛ ضمنِ این که این نکته خیلی مهم است، عمده ی مشکلاتی که دولتِ مستقر مُستَمسِکِ خود، رئیسِ دولتِ مستقر و یارِ کمکی-اش قرار میدهد، همان مشکلاتی است که تحتِ این عناوین بیان میشوند:

الف- مشکلاتی که پس از چرخشِ آقای احمدی نژاد و به سببِ همان ایرادها پدید آمده بود که مردمِ دلسوزِ منافعِ ملی منتقد و معترضش بوده اند.

ب- مشکلاتی که کانون های قدرت-طلبِ انحصار-طلب در جهتِ گرفتار کردنِ دلسوزان و امیدوارانِ به اجرایی کردنِ عدالتِ اجتماعی ایجاد مینموده اند.

و با همه ی مرقوماتِ فوق و بیش از این که ناگفته ماند، نکاتِ مثبتِ کلیدی-ای بود که ای کاش الان هم میبود، و مهمترینش آن بود که هیچ حلقه ی قدرت-طلب، انحصار-طلب و حتا انحرافی در سطحِ کلان شکل نگرفت؛ و چنین بود که هیچ معامله ی محرمانه ی بین المللی-ای صورت نپذیرفت، هیچ کس از سطوحِ بالا با دستِ خالی قمار نکرد، و به همین سبب مجبور نشد روی ناموسش قمار کند، نمایندگانِ رسمیِ جمهوریِ اسلامیِ ایران جلوی کسی زانو نزد، اظهارِ عجز نکرد و...


نمادِ نُویل چَمبِرلَن!

جریانی که آن آقا با صدای بلند و به قولِ خودش رَسا از آن نام بُرد و دیگران را متهم ساخت به تلاش برای حذفش، خیلی وقت بود که رو به مرگ بود و چندی است که از مرگِ مغزی هم گذشته است، و در ظرفیتِ هیچ کدام از ذی نفعانِ آن اصطلاحاً جریان نیست معجزه کردن؛ و بزرگانشان برای پراکنده نشدنِ جمعیتِ پیرامونشان و همچنین رودربایستی، سکوت اختیار کردند و گاه گاهی شاذگویی میکنند و سعی دارند با نمایش هایی جنازه را زنده جلوه بدهند. حالیا آن که از گام نهادن در راهِ دُرست امتناع میکنند. البت، آن صدای لرزان، دریوزگیِ التفات بود و نه صدای فاتحِ میدان.

متأسفانه اصطلاحِ "جریانِ اصلاحات" از همان اوایل شاملِ تحرکاتِ اپوزوسیونی بود و به هر دلیلی که بود، اعلامِ برائتی صادر نمیشد (حال جذبِ حدالکثری بود، هضمِ آن تحرکات بود یا هر چه) و به دلیلِ همان بسطِ حوزه ی شعاریِ آن به اصطلاح جریان، که بیشتر شبیه به بی در و پیکری مینمود، اطلاقِ "جریان" به آن اشتباه بود، مگر در دو حالت:

الف- تلاشِ متولیانِ آن برای استحاله و به راه آوردنِ بُریدگانِ از انقلاب و جذبِ غیرِ انقلابیون به آن.

ب- تلاشِ متولیانِ آن برای استحاله و از راه به در بُردنِ انقلابیون و انقلاب.

البته، کار دستِ مؤسسِ دومِ خرداد هم نماند و همان طور که بعداً (هنگامی که کار از کار گذشته بود، با وجودِ این که خیلی وقت از شروعِ آن نمیگذشت) در نامه ی سرگشاده ی خود {نامه ای برای فردا} نوشت، عده ای از دوستان و همراهانش از او توقعِ اپوزوسیونیِ داخلِ نظام را داشتند، و همان آقایی که به رهبری گوشزد کرده بود باید در چهارچوبِ قانون رهبری کند، بیشترین توقعاتِ فراقانونی را کتباً از رهبری درخواست نمود؛ ضمنِ این که خود را به تَذَبذُب انداخته و رفته رفته، به دلایلِ ساده و سطحِ پایین بیشتر به شکلِ اپوزوسیونی نزدیک شد، تا الان که در سکوت و انزوای خودخواسته، بدونِ بهره از ارائه ی توانایی هایش رو به پیری و افسردگی گذاشته است.

و صد البته، همان حرکاتی که به سببِ دلایلِ سطحِ پایین انجام شد سبب گشت، همان کسانی که انتظاراتِ اپوزوسیونی داشتند، طرحِ عبور از خاتمی را به سرعت اجرا کردند و نامِ پدرها شنیده شد. جالب این که، همه ی پدرها در انشقاقِ حزبِ جمهوریِ اسلامی در جناحی واحد بودند، همان جناحی که بزرگانشان چرخش-کنندگانِ آینده بوده اند!

همان افراطیونی که در پایانِ دولتِ دومِ مرحوم هاشمی، سید محمد خاتمی را با شعارها و دو قطبی-سازی علیه هاشمی حمایتِ عمده نمودند، اندکی بعد از وی عبور کردند، زمانِ منفعت به دورِ همان مرحوم حلقه زدند؛ و مرگِ آیت الله هاشمی بیش از همه به سودِ همان ها بوده است!

در صورتی که به انصاف روی آوریم، از سیاسی-کاری دست برداریم و به دنبالِ منافعِ پایدار در پِیِ تحلیل های دُرست با آدرس های دُرست برویم، اجازه ی سوءِ استفاده ی افراطیون و تفریطیون را نخواهیم داد؛ اجازه ی عربده-جویی و عربده-کشیِ بیگانه را نخواهیم داد؛ منافعِ ملّی را تثبیت و تأمین خواهیم نمود؛ زندگی را به کامِ خودمان شیرین و خاطرمان را برای آیندگان محترمتر و عزیزتر میکنیم.

این نوشتار را بسط خواهم داد.


به چرخش ها، زمان، چرایی و چگونگی-شان توجه داشته باشیم.

برای #پیشرفت #به_سوی #آرمان_شهر #توجه_به_تغییرات #راهگشا و #الزامی است، #عبرت_گرفتن و کاربستِ آن ها الزامی است.

تحقیق در خصوصِ "حزبِ جمهوریِ اسلامی" از اهتماماتم است؛ و سومین یادداشتم در این وبلاگ اشاره ای به "چراییِ اهمیتِ حزبِ جمهوریِ اسلامی" بود.

اوجِ راهگشایی و درسِ عبرتِ مربوط به حزبِ جمهوریِ اسلامی در انشقاقِ آن است؛ دلایل، چرایی، زمان، دسته-بندی و طرفدارانِ هر کدام.

به طورِ خلاصه انشقاقِ حزبِ جمهوریِ اسلامی از اختلافِ سلیقه ها، به ویژه سلیقه های اجراییِ اقتصادی شروع شد و بارزترین مشخصه ی آن اختلاف بر سرِ اقتصادِ آزاد و دولتی بود. طرفدارانِ اقتصادِ آزاد افرادی بودند همچون سید علی حسینیِ خامنه ای و شهید مرتضی مطهری، و طرفدارانِ اقتصادِ دولتی افرادی بودند همچون مرحوم اکبر هاشمیِ رفسنجانیِ برهمانی و سید محمد خاتمی.

و این خیلی مهم است که چه مسیری طی شد، چگونه، هر کدام از آن افراد چه ها کردند، چه تغییراتی کردند، چه تأثیراتی گذاشتند، چه تأثیراتی پذیرفتند و... . این آن چیزی است که خیلی میتواند راهگشا باشد، چرا که عده ای چرخشِ بزرگی کردند و تأثیراتِ منفیِ بزرگی هم گذاشته اند! بازی ها خوردند و بازی ها درآوردند!

باز هم خواهم نوشت.


پیش نِوِشت. تمایل داشتم فرصت میکردم و پیش از بررسیِ صلاحیتِ کاندیداها این نوشته را منتشر میکردم.


از کنارِ هم قرار دادنِ گفتار و اعمالِ هر شخص، می توان به اهداف و شخصیتِ او پِی بُرد. از سویی، تغییر پیامدی اجتناب-ناپذیر است و البته دُرست یا غلط بودنِ آن اَهَم است که در گِرُوِ رو به رشد بودن یا سقوط بودنِ تغییر میباشد. و در نهایت، معیار حالِ فعلیِ افراد است.

آقای محمود احمدی نژاد از اواخرِ دوره ی اولِ ریاستِ جمهوری به آرامی مبتلا به چرخشی گردیدند که ریشه اش در نزدیکانشان یافت میشود. و چرخشِ اساسیِ ایشان را میشود در 2 مورد ذکر کرد:

الف- (با خوشبینانه ترین حالتِ ممکن) برخوردِ ایشان با ولایتِ فقیه از منظرِ قدرت، و نه الزامِ نظری و عملی به قانونِ اساسی و اعتقاد و اطاعت است؛ چه این که ایشان در مواجهه با فرمایشات و رهنمودهای رهبری سعی در برقراریِ موازنه ی قدرت و عکس العمل از جایگاهی برابر داشته اند و تأکید بر ارتباطِ مستقیم با امامِ زمان (ارواحمان به فدایشان) مُستَمسکِ چنین مقصودی به نظر میرسد.

و این مورد یا از فهمِ نادُرستِ نظاماتِ اسلامی نشأت میگیرد و یا به آن ختم میشود؛ به همان اندازه خطرناک که سکولارها و... خطرناکند.

چه نیکو گفت سیدِ شهیدانِ اهلِ قلم: "آخرین نبردِ ما --- با اسلامِ آمریکایی است." و اگر میبود حتماً اشاره ای میداشت به این که: آیا واقعاً دوره ی اسلام-گرایی گذشته است؟!

ب- (با خوشبینانه ترین حالتِ ممکن) لجاجت در به عمل رساندنِ تشخیصِ خود در مواردِ کلان؛ همانندِ قبولِ استعفای آقای اسفندیار رحیم مشایی! در عوضِ عزلِ ایشان (آن هم بعد از تکرارِ دوستان و مجبور شدنِ دوستان به انتشارِ عمومیِ نامه ی رهبری) و اعطای بیشترین منصب به وی در جایگاهِ مسئول دفتری که عملاً معاونِ اول بودند در سایه.

چه این که این مورد قابلیتِ بررسیِ بیشتر و ریشه یابی در ارتباطِ ایشان دارد.

آقای احمدی نژاد! امیدوارم نامه ی آقای مشایی نشانه ی آغازِ راهِ شما به راهی همانندِ آن که سید محمد خاتمی پیموده است و پافشاری میکند نباشد! چرا که هم نظام و هم شما را به هزینه ی گزافه وامیدارد.


تو خود حجابِ خودی، حافظ از میان برخیز!

زمان در گذر است و شما بیش از 8 سال سکوت کرده اید؛ اصرار دارم که "سکوت کرده اید".

به نظر این جانب که جای پسرِ حضرتِ عالی هستم و سعی نموده ام (از رفتار و گفتارتان در مقامِ رئیسِ جمهورِ جمهوریِ اسلامیِ ایران و پس از آن و کُتُبتان) به گفتمانتان پِی ببرم و جایگاهِ مطالبه-گری برایم محفوظ است، شما در موقعیتِ انفعال گیر کرده اید و نه انتظار، چه برسد به تلاش.

از 2 صورتِ کلی خارج نیست:

الف- شما به "انقلابِ اسلامی" و... همچنانی که در مناصبِ دولتی فعالیت کردید، در این چهارچوب کاندید و رئیسِ جمهور شدید و... پای-بندید.

  ب- متأسفانه بُریده اید.

در عمل، شما با سکوتِ خود به شائبه ی 2 گزینه ی فوق دامن میزده اید.

 

متأسفانه شما دوستدارانی چون بنده را ندید انگاشته اید و با دُور-دادن به افرادی که در "نامه ای برای فردا" از ایشان گله کرده اید، بینِ خود و دوستدارانِ حقیقی-تان فاصله انداخته اید.مُسببِ این امر یا اشتباهِ محاسباتی و نهایتاً رودربایستی با نادوستانتان است و یا از تغییر و عوض کردنِ دور و بری-هایتان ترس دارید. چیزی که من در چهره ی شما میبینم ناراحت-کننده است، ظاهری افسرده-گون.

آقای خاتمی! این انتظارِ به حقی است که شخصِ اولِ مملکت از شما دارد، (همان کسی که دوستی-اش حقیقی است و نه از برای منفعت، همانی که متعهد است و به حقیقت برای دوستانش دوستی میکند، چُنان که در مراسمِ تشیعِ پیکرِ آیت الله هاشمی، حتا به قدرِ دُرست خوانده شدن و هر چه بیشتر خوانده شدنِ نمازِ میت (که بسیاری از نادوستانِ آن مرحوم بلد نیستند) تلاش میکند، همانی که از شما وقتی که دُور و بری هایتان (همانانی که در دفترِ ریاستِ جمهوری هم فعال بودند و از شما انتظار داشتند اُپوزیسیونِ داخل شوید) قائله ی 1378 را به راه انداختند، از رئیسِ جمهورِ قانونیِ مملکت حمایتِ پدرانه کرد و...)؛ آقای خاتمی! یا زنگیِ زنگ یا رومیِ روم، یا از افکار و اعمالِ متناقضِ دیگران با گفتمانِ خود ابرازِ برائت کنید یا فکری برای گذرهای پِی در پِیِ نادوستان از خودتان و گوشه-گیریتان بکنید.

لازم به ذکر است که متأسفانه خیلی از به ظاهر دوستان و دوستدارانتان حتا نمیدانند چند کتاب دارید!

این تَذَبذُب را کنار بگذارید، شما از خیلی وقتِ پیش میبایست کنارِ مرحوم هاشمی مناصبِ بزرگی را عهده-دار میشدید.


وای بر ما اگر سطحی-نِگَر باشیم

از برهه هایی بود که دعواهای سیاسی-بازان و ماهیگیران در جریان بود. کلاسی داشتم با استادی که اندکی از بازگشتش به ایران میگذشت و میدان میداد که بشنود. دانشجوها صحبت میکردند، دختر، پسر، افراطی، تفریطی،... دختری شروع کرد از سید مایه گذاشتن، پسری از عقبِ کلاس ادامه داد و تندی میکرد و حرف های سید و حرف های غیر را به اسمِ حرف های سید تُند تُند میگفت که از استاد خواهش کردم به ادامه ی درس برسد که 20دقیقه ای هست حرف های بی ربط میشنویم، ایشان ترتیبِ اثر نداد. همین طور که پسر تندی میکرد و از سید خرج میکرد و معلوم بود که قبله ی آمالش غرب است، دست به پشتی صندلی گذاشتم و نگاهش کردم: چند تا از کتاب های آقای خاتمی را خوانده ای؟

متعجب پرسید: مگر کتاب دارد؟!

!!!

افسوس خوردم. گفتم: تو که نمیدانی ایشان اهلِ فکر است، تو که کتابی از کتاب هایِ فارسی اش را نخوانده ای چه برسد به عربی اش را و حتماً سخنرانی-ای را کامل نشنیده ای، دفاعت از هر دشمنی-ای دشمنی تر است با این حرفهایت!

استاد بعد از چند لحظه درس را ادامه داد و دیگر کسی حرفی نزد. در ذهنم متنِ "نامه ای برایِ فردا" را مرور میکردم تا تلخیِ فشارِ افراطیون را که شکایتشان را نوشته است به یاد آورم؛ افرادی که بی هیچ فهمی از خواسته ی قلبیِ سید محمد خاتمی، از ویِ انتظار داشته اند اُپوزیسیونِ داخلی باشد!

ای کاش سید بیشتر قدرِ خودش را بداند.


در بابِ وطنم

اول بگویم که وطن را با "ط" دسته-دار مینویسم تا به قولِ رضا امیرخانیِ عزیز در "بی وتن" بتوانم نگاهش دارم. {ایراد نگیرید، کتابش را خیلی وقت است دادم امانت، به همین خاطر نتوانستم بررسی-اش کنم.}

وقتی میخواهیم از وطن حرف بزنیم، باید وضو داشته باشیم؛ باید بدانیم "وطن" از بزرگترین موضوعاتِ زندگی-مان است و وقتی میگویم از بزرگترین موضوعاتِ زندگی، یعنی چه بارِ معنایی و تعهدیِ بزرگی.

متأسفانه بعد از سی و اَندی سال و گذرِ مباحث و مسائلِ زیاد، هنوز باید برای خیلی ها کلاسِ درس گذاشت که: "مَنافعِ ملی" یعنی چه؟ "نظام" یعنی چه؟ "دولت" یعنی چه؟ ساختارِ وطنمان چگونه است؟ و...

کلام را این گونه آغاز میکنم.

"سید محمد خاتمی" آن گونه که در "نامه ای برای فردا[1]" نوشت، معتقد است به اصلاحات در درونِ نظام و به بیانِ خودشان 2گروه بیشترین فشار را داشتند، یکی مخالفینِ افراطی و یکی همراهانی که میخواستند ایشان اپوزیسیونِ داخلی شوند! حال آن که خیلی ها اصلا متوجهِ این (اعتقادِ ایشان به نظام و اختصاصِ اصلاحات به درونِ آن) نیستند و عده ای هم (که کم نیستند در اطرافیانِ ایشان) خود را به غفلت میزنند تا به مقاصدی برسند. {صحبت زیاد است}

از سویی، خیلی ها گویی فراموش میکنند که زندگی بر پایه ی معادلاتِ درجه ی بالا میچرخد؛ به همین خاطر مثلا به حمایتِ جمهوریِ اسلامیِ ایران از حزب اللهِ لبنان ایراد میکنند! (آن هم بر پایه ی نیم-آگاهیِ مخلوط به غلط!)

...



[1] نامه ی سرگشاده ی سید محمد خاتمی در زمانِ تصدیِ ریاستِ جمهوری