کم
ظرفیتیِ واژگان و پایین بودنِ سطحِ اشتراکاتِ مؤثر سببِ بیشتر شدنِ نیاز به
استفاده از ترکیبات و توضیحات می شود، و این خود ضعف هایی دارد. برای نمونه به
عباراتی همچون "انسانِ متعهد" و "مسئولِ خدمتگزار" عباراتِ
اضافی گفته میشود که به معنایِ حقیقی عباراتِ اضافی هستند که گاه استفاده از آن ها
ضروری می شود و این ضرورت باید درمان شود. چرا این عبارات به معنای حقیقی اضافی
اند؟ چون آدمی در مسیرِ "انسان شدن"، شاملِ "متعهد بودن" است
و "مسئول بودن" شاملِ "خدمتگزار بودن". اضطرارِ استفاده از
صفاتِ اضافیِ این چنین به مثابه ی درد است در بدن، نشانه ی وجود یا بروزِ مشکل.
در
همین راستا همه ی عبارات چنین سرنوشتی ندارند، گاهی عبارات تیرِ خلاص-اند به
کج-فهمی، فتنه، انحراف یا هر خطای دیگر، گاهی روشن-گری اند، همچون: ملتی برای ملت.
به
همان گونه که بزرگان فرموده اند و خیلی به پیروی تکرار کرده اند، "سید محمد
حسینی بهشتی" از نوادر بوده است؛ زمانی اوجِ شخصیتیِ چنین فردی مشخص می شود
که بزرگی چون امام خمینی (رحمة الله علیه)
و حضرتِ آقا (حفظه الله)
که مسلط و نکته سنجند و در الفاظ رودربایستی و اسراف نمیکنند به بزرگی از وی یاد
میکند.
از
دلایلِ اضطرارِ استفاده از عباراتِ اضافی انحراف، استحاله، فتنه و تصاحب را میتوان
نام برد که نمونه ی تصاحب و تفسیر به رأی زمانی به روشنی شعار داد: «بسیجیِ واقعی
همت بود و باکری.» و چراییِ این شعار مهم است؛ حال آن که شهید محمدابراهیم همت و
شهیدان باکری به روشنی بسیجیِ ولایی با خطوطِ قرمزِ اصولی بودند که در رفتار و
سیره شان مشهود بود؛ حال #سید_مظلومان و از این دست.
در
نهایت یادآور می شوم فقدانِ اشخاصِ بزرگی همچون حضرتِ امام خمینی (رحمة
الله علیه)، جاوید الاثر امام موسی صدر، شهید سید محمد
حسینی بهشتی و شهید مرتضی مطهری گرچه ضایعه ای بزرگ است اما برای جبرانش می بایست
از برکاتِ به جا مانده از ایشان استفاده ی حداکثری نمود.